شما وارد انجمن نشده‌اید، در اینصورت از تمامی امکانات سایت نمی‌توانید استفاده کنید. برای رفع این مشکل وارد شوید یا ثبت‌نام کنید.
جامعه مجازی دانشگاه ولی عصر (عج) رفسنجان
معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - نسخه قابل چاپ

+- جامعه مجازی دانشگاه ولی عصر (عج) رفسنجان (http://forum.vru.ac.ir)
+-- انجمن: انجمن آزاد (/forum-25.html)
+--- انجمن: کافه دانشگاه (/forum-26.html)
+---- انجمن: دفاع مقدس (/forum-167.html)
+---- موضوع: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) (/thread-1901.html)

صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - razie - ۲۴-ارديبهشت-۱۳۹۰ ۱۲:۴۷ صبح

[تصویر: 1305321449_1539_54b039015b.jpg]

قسمتی از وصیت نامه روحانی شهید محمد مهدی آفرند که در سن 21 سالگی در شب نوزده دیماه 65در عملیات کربلای پنج به شهادت رسید::بسم الله الرحمان الرحیم -والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا.آیا هیچ فکر کرده اید آن کس که قلم به دست می گیرد و وصیت نامه می نویسد به چه منزله ای این کار را می کند. آیا هرگز تامل کرده اید کسی که وصیت نامه می نویسد یعنی مزگ خود را در جلوی چشم خود می بیند. آیا به محتوای وصیت نامه های این عزیزان دقت کرده اید که چه در وصیت نامه خود به شما ها تذکر می دهند و آیا هرگز به آن جامه ی عمل پوشانده اید. آیا این نوشته های با آزادی کامل و عقلی سالم جز برای این است که خداوند طبق آیه ی شریفه که ذکر شد اینان را هدایت کرده و راه معرفت خویش را به عاشقانش نمایانده است. و آیا حرف این عاشقان الله جز این است که پیرو ولایت فقیه باشید. گو اینکه ولایت فقیه در وجودشان ریشه دوانده و مشتاقانه امر ولایت را اطاعت می کنند و به سوی دیار حق می شتابند و آیا این سلاح به دوشان جز صلاح اسلام و انقلاب اسلامی را در نظر می گیرند؟ و غیر از این هدف حرکت می کنند آیا بانگ اینان جز این است که از روحانیت در خط امام پیروی کنیدو آیا لبیک اینان جز پاسخ به ندای «هل من ناصری ینصرنی » حسین است؟ و آیا قطره قطره خون این عزیزان ندا نمی دهد که اگر می خواهید آزاد مرد باشید و کشورتان مستقل باشد با هم متحد و یکپارچه باشید و آیا خون این شهیدان ندا نمی دهد که برای استقلال کشور درس بخوانید و تقوای الهی پیشه کنید و آیا این شهیدان نمی گویند که ای خواهرم من برای پیاده شدن احکام اسلام شهید می شوم و تو برای پیاده شدن احکام اسلام حجابت را رعایت کن. اکنون با چنین اوصافی نمی دانم چگونه قلم به دست گیرم و وصیت نامه بنویسم که من کجا و اینها کجا.اما هیچ گاه نباید از رحمت خدا غافل ماند و لذا از شما ای امت قهرمان و شهید پرور ایران عاجزانه در خواست می کنم اگر می خواهید در روز قیامت شهیدان ازشما راضی باشند به وصایای اینان عمل کنید و پیرو ولایت فقیه باشید و اگر می خواهد اسلام در تمام نقاط جهان طنین افکند پیرو امام و روحانیت در خط امام باشید که خط امام جز خط اسلام نیست. اگر می خواهید موفق باشید متحد باشید و از تفرقه دوری کنید که آرزوی دشمنان اسلام تفرقه بین شما و روحانیت است و ای روحانیت معظم بدانید که ضد انقلاب می خواهد در بین شما رخنه کند تا در آینده دوباره ملت را به زیر بار استعمار بکشاند و لذا شما با جدیت درس بخوانید و تقوای الهی پیشه کنید و شما ای امت حزب الله با تربیت صحیح و نشآت گرفته از اسلام فرزندانتان را سعادت مند کنید و شما ای خواهرم اگر می خواهی جامعه سالم بماند حجابت را حفظ کن


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - azarakhsh - ۳۰-ارديبهشت-۱۳۹۰ ۱۲:۱۱ عصر

*ناصر کاظمی به زبان ناصر

«من متولد سال 1335 و اهل تهران هستم. فعاليت سياسي‌ام، تقريباً از سال 1356 شروع شد. آن موقع دانشجوي دانشكده «تربيت بدني» بودم. دستگير شدم و 25 روز در زندان «قصر» به سر بردم. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، من خيلي زود به سپاه پيوستم و در همان سال 1358 به مدت سه ماه، براي مأموريت به «زابل» اعزام شدم. بعد از اين مأموريت، حدود بيست روز در تهران بودم كه دوباره به عنوان فرمانده، همراه يك گروهان از نيروهاي سپاه به مدت يك ماه و نيم به «خرمهشر» رفتم. از «خرمشهر» كه برگشتم در پادگان «ولي‌عصر» تهران با برادر «بروجردي» آشنا شدم. او كه خودش در سپاه منطقه غرب كشور، مسئوليت داشت، به من پيشنهاد كرد به غرب بروم. من هم پذيرفتم و با يك گروه 27 يا 28 نفري، به اين منطقه آمدم. الان از آن گروه، دو يا سه نفر باقي مانده‌اند و بقيه به شهادت رسيده‌اند. وقتي به غرب كشور آمدم، با پيشنهاد برادر بروجردي، از تاريخ 20 دي سال 1358، فرماندار پاوه شدم. آن زمان از پاسگاه «قازانچي» تا «پاوه» دست گروهكهاي ضد انقلاب بود، كه بعدها منطقه از آنان پاكسازي شد. 21 ماه فرماندار پاوه بودم كه دوازده ماه آن را با حفظ سمت فرمانداري، فرمانده سپاه پاوه هم بودم. اما در يك عمليات تير خوردم و مجروح شدم و برادر «ابراهيم همت» را به عنوان فرمانده سپاه معرفي كردم. الان هم به مدت يك ماه است كه باز هم به پيشنهاد برادر بروجردي آمده‌ام و مسئوليت فرماندهي سپاه كردستان را برعهده گرفته‌ام.»(1)

1- اين اتوبيوگرافي در تاريخ 1360/7/12 به دست شخص شهيد ناصر كاظمي نوشته شده است. شهيد كاظمي دست به قلم خوبي داشت و گزارش ها و يادداشت هاي خوبي از خودش به جا گذاشت


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - tamanna70 - ۹-تير-۱۳۹۰ ۱۰:۴۴ عصر

سردار شهيد محمد قنبري

نام پدر:غلامرضا

ت.ت:

۳/۲/۱۳۴۲

محل تولد:لاهيجان-رفسنجان

ميزان تحصيلات: سوم دبيرستان

وضعيت تاهل: مجرد

شغل:محصل

يگان اعزام كننده:سپاه

نام عمليات:كربلاي4

تاريخ شهادت:۶/۱۰/۶۵

محل شهادت:شلمچه

مسئوليت در جبهه:غواص

محمد قنبري ، سال 1342 در روستاي لاهيجان به دنيا آمد . در دبستان رجبي ، دوري ابتدايي خود را به پايان برد و دوره ي راهنمايي را در مدرسه ي مطهري گذراند و بعد وارد دبيرستان اقبال لاهوري رفسنجان (شريعتي فعلي) شد.

محمد دوازده ساله بود كه انقلاب شد و در سن 15 سالگي به عنوان پاسدار، به جبهه اعزام شد . وي به مدت 6 سال در جبهه بود و در اين مدت ، سه بار زخمي شد. دوبار توسط تركش و يك بار نيز شيميايي شد . اين شهيد بزرگوار در عمليات كربلاي4 ، منطقه ي شلمچه به درجه ي رفيع شهادت نائل گرديد، وبعد از 14 سال كه مفقودالاثر بود وي را به وطن باز گرداندند.

خواب شهيد قبل از شهادت: (( وضو گرفتم و خوابيدم . شهيد اكبر صفري زاده را در خواب ديدم ، دست من را گرفته بود و به سمت خانه شان مي برد و مي گفت بايد حتما امروز به خانه ي ما بيايي . من هم قبول كردم . با هم به خانه شان رسيديم ، اما وقتي داخل خانه شديم ، ديگر خانه نبود بلكه يك باغ بزرگ بود كه درخت هاي ميوه تمام آن باغ را در بر گرفته بود. اكبر دست مرا گرفت و در ميان باغ نشستيم. آن وقت اكبر رفت و دو عدد سيب چيد و آورد، يكي براي خودش و ديگري را هم به من داد . در همين وقت ، صداي اذان را شنيديم . من به اكبر پيشنهاد دادم كه جلو بايست تا نماز بخوانيم . اكبر با خوشحالي گفت: از اين به بعد ما هميشه در كنار هم هستيم و از خواب بيدارشدم)).

*امروز سر مزار تمام گلزارشهدا رو گشتم ولی نتونستم سنگ قبر شهیدقنبری رو پیدا کنم اگر کسی قبلا دیده به منم بگه خیلی دوست دارم برم سر قبرشون*




RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - tamanna70 - ۹-تير-۱۳۹۰ ۱۰:۴۷ عصر

اینام عکسایی از شهید قنبری
[تصویر: 1309461338_152_d408be9724.jpg]
[تصویر: 1309461417_152_7be815f1e2.jpg]


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - razie - ۱۰-تير-۱۳۹۰ ۰۱:۳۳ صبح

[تصویر: 1309471273_1539_69e2697a3e.jpg]


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - tamanna70 - ۱۲-تير-۱۳۹۰ ۱۱:۰۹ صبح

خدایا کوله بارم را بسته ام اگر چه خالی است .اما می دانی فقیر این راه منم.خدایا احساس میکنم نقطه امیدی در قلبم پیدا شده وبه لحظات موعود نزدیک میشوم.خدایا مرا ببخش مرا عفو کن .خدایا میدانم چه کردم وچه بودم خوب می دانم خدایاهر چه قدر بد هستم تو خوبی تو رحمان ورحیم هستی پس مرا ببخش.اما تو ای برادر عراقی اگر چه تو ماموری وقاتل جان من اما من تورا برادر خود می دانم از تو خواهم گذشت اگر خدا اجازه دهد اول کسی را که شفاعت می کنم تو هستی آماده باش وغمی به دل راه مده. وحشتی نداشته باش.سینه من آ ماده است.

"قسمتی از وصیتنامه سردار شهید حاج علی محمدی


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - tamanna70 - ۱۲-تير-۱۳۹۰ ۱۱:۲۲ صبح

شهیدمهدی جعفربِِیگی

نام پدر: محمد

نام مادر:فاطمه صادقي

ت.ت:1/12/1345

ش.ش:493

فرزند هشتم

محل تولد:رفسنجان/ عباس آباد آقا غفور

ميزان تحصيلات: سوم دبیرستان

وضعيت تاهل: مجرد

شغل:محصل

يگان اعزام كننده:بسيج

تاريخ شهادت:17/5/1362

محل شهادت:مهران

مسئوليت در جبهه:آرپی جی زن


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - Zahra70 - ۱۲-تير-۱۳۹۰ ۱۱:۲۶ صبح

شهید چمران
پرگشایم



خوش دارم که در نیمه های شب در سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم.

با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم.

آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم، محو عالم بی نهایت شوم .

از مرزهای علم وجود در گذرم و در وادی ثنا غوطه ور شوم

و جز خدا چیزی را احساس نکنم.


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - tamanna70 - ۱۲-تير-۱۳۹۰ ۱۱:۲۷ صبح

مهدی در سال 1345 در روستای عباس آباد آقا غفور به دنیا آمد.مهدی 4 ساله بود که به روستای لاهیجان آمدند و در سن 7 سالگی به دبستان رجبی رفته و دوره ی ابتدایی را به پایان برد.دوره ی راهنمایی را در مدرسه ی مطهری لاهیجان گذراند و وارد دبیرستان انصاری رفسنجان شد و در رشته ی تجربی ادامه ی تحصیل داد.

مهدی در تابستان به بنایی می پرداخت و دوستان خود را به کار در مواقع بیکاری دعوت میکرد.

مهدی عملیات های زیادی را در عمر کوتاه خود رفته بود و یک بار هم زخمی به خانه بر میگردد ، پس از بهبودی مجددا به جبهه میرود و به درجه ی رفیع شهادت نائل میگردد.

مهدی بخاطر هدف مقدس خود و به تعبير قرآن ((في سبيل الله)) به این دنیای فانی پشت کرد و با شهادت خود به همگان درس آزادگی داد ، اما هر جند در این زمان خیلی ها به خون شهید اهمیتی نداده و...

فرازی از وصیت نامه ی شهید:

محور اصلی شما- در جامعه- باید ولایت فقیه باشد. امر ولایت را مو به مو عمل کنید و سر پیچی از دستور او ننمائید.

پدر بزرگوارم از تو سپاس گزارم و از تو میخواهم آن چنان مقاومت کنی، که کوه از تو شرمنده شود


RE: معرفی شهدا ( زندگی نامه . وصیت نامه .عکس و..) - razie - ۱۰-مرداد-۱۳۹۰ ۱۱:۳۳ صبح

[تصویر: 1312185611_1539_322fb478c2.jpg]

مناجات در وصيت نامه شهدا
1- شهيد معلم مهدي رجب بيگي؛ متولد سال 1336:

«خدايا پرواز را به ما بياموز تا مرغ دست آموز نشويم و از نور خويش آتش در ما بيفروز تا در سرماي بي‌خبري نمانيم. خون شهيدان را در تن ما جاري گردان تا به ماندن خو نکنيم و دست آن شهيدان را بر پيکرمان آويز تا مشت خونينشان را برافراشته داريم. خدايا چشمي عطا کن تا براي تو بگريد، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد، پايي عطا کن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن که براي تو برود.»

2- شهيد دکتر مصطفي چمران متولد سال 1311محل تولد تهران محل شهادت دهلاويه سال‌1360:

«بگذاريد بند بندم از هم بگسلد، هستيم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود، باز هم صبر مي‌کنم و خداي بزرگ خود راعاشقانه مي‌پرستم. آرزو داشتم که شمع باشم، سر تا پا بسوزم و ظلمت را مجبور به فرار کنم. به کفر و طمع اجازه ندهم بر دنيا تسلط يابد.»

3- شهيد مجتبي رسول زاده، محل تولد: تهران، مکان شهادت: خرمشهر به سال 1361:

«خدايا اگر مي‌داني که عاشقت شده‌ام، مرا به سوي خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفيق تکامل الي‌الله نصيبم کن تا لايق شهادت گردم.»
4- شهيد صفرعلي خاجوي، محل شهادت: شلمچه به سال 1365:

«اي خدا اگر مرا به جرمم مواخذه کني، تو را به عفوت بازخواست مي‌کنم و اگر مرا به آتش دوزخ ببري، اهل دوزخ را آگاه خواهم کرد که تو را دوست دارم.»

5- شهيد مجيد پورکرمان محل تولد: تهران، محل شهادت: خرمشهر به سال 1361:

«من هيچ‌شاخه سبزي ندارم تا با خود به سراي ديگر ببرم، اما اميد دارم که اين شاخه‌هاي خشک شده در اين لحظات پرثمر و پرنعمت جان بگيرند و سبز شوند.»

6- شهيد حسن رئوفي فريماني، متولد سال 1344 در تهران، محل شهادت پنجوين به سال 1362:

«خدايا کمکم کن تا پايم نلرزد و هدايت کن گلوله‌هاي آتشين مرا تا بر سينه دشمنانت فرود آيند و هنگامي که صلاح تو در آن بود که جان ناقابل اين حقير تقديم گردد، مهدي (عج) را بر بلينم فرست که سخت محتاج اهل بيت هستم. خداوندا درد تير و ترکش و خمپاره را تحمل خواهم کرد، اما اندوه خميني را هرگز.»

7- شهيد حسين يحيايي محل تولد تهران به سال 1344، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«اي خدا، اين دلم، جانم، روحم فقط تو را مي‌خواهد. ديگر طاقت ماندن در ميان دنيا و دنيائيان را ندارد و مي‌خواهد از وادي پر از گناه و وادي ساده کوچ کند و در وادي عشق و صفاي روحاني فرود آيد. اي انسان‌ها روح روح را الهي کنيد، از مسير دنيا طلبي خارج و در مسير رضاي خدا وارد شويد و رضاي خدا بطلبيد.»

8- شهيد سعيد هدي محل تولد مراغه، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«خداوندا، مرغ ناچيز و محبوس در قفس، چشم به تو دوخته و با لرزاندن بال‌هاي ظريفش آماده حرکت به سوي توست. ما نه براي اينکه از قفس تن پرواز کند و در جهان پهناور هستي بال و پر بگشايد، نه زيرا زمين و آسمان با آن همه پهناوري، جز قفس بزرگتري براي اين پرنده شيدا نيست. او مي‌خواهد آغوش بارگاه بي‌نهايت را باز کني و او را به سوي خود بخواني»

9- شهيد علي حسيني آقايي محل تولد تهران به سال 1341، به محل شهادت سومار 1361:

«خدايا، دل دردمندم شوق آزادي دارد تا از اين غربتکده سياه، تا از اين زندان عاشقان وصالت، نداي خود را به وادي عدم بکشاند و فقط با خداي خود به وحدت برسد.»

[تصویر: 1312185706_1539_115f372886.jpg]


10- شهيد حاج عبدالستار قنداني‌پور متولد سال 1340:

«خدايا، ريشه‌هاي اين علاقه به دنيا را در خاک وجود من بخشکان و تارهاي اين وابستگي را در زواياي قلب من بسوزان. خدايا، عشق به اين لجترار متعفن که جامه مخالفت با تو را بر من پوشانده است. تو اين جامه را از تن من بيرون آور.»

11- شهيد ابوالفضل راز فاني محل تولد تهران، محل شهادت در بند عراق به سال 1362:

«الهي، يا قدوس، با ارحم الراحمين، من ذليليم، من کوچکم، به عظمت خودت تواناييم ده. با نور خودت آشنايم کن، قطعه قطعه بدن پر دردم، عاشق اسلام و عاشق شهادت است. خدايا، نگذار چشم بسته از اين دنيا بروم.»

12- شهيد احمد دادستان متولد 1347 در تهران، شهادت به سال 1362:

«اي مهربان، من نيز عاشق تو هستم. اي بخشنده مهربان کرمي در حق من کن و مرا ببخش و مرا در صف عاشقانت قرار ده. خدايا، وجود مرا براي لقاي خودت و رساندن عاشق به معشوق آماده ساز.»

13- شهيد سيد داود مشکار گونه فراهاني متولد سال 1337 در تهران، محل شهادت اهواز به سال 1360:

«به نام او که از اويم، به نام او که زنده به اويم، زندگيمان به خاطر اوست، بودنم از اوست، رفتنم به اوست، يارم اوست، جانم اوست، معشوقم اوست احساسش مي‌کنم با قلبم، با ذره ذره وجودم و با تمام سلول‌هايم. اي همه چيزم، به يادت هستم. به يادم باش که بي‌تو هيچ و پوچ خواهم بود.»

14- شهيد بهزاد حداد ماهي محل تولد تهران به سال 1348، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«خدايا دوست دارم که اگر شهيد شدم، بي سر باشم که در مقابل امام حسين (ع) روسفيد باشم... . خدايا، بر من رحم کن. خدايا هميشه خواسته‌ام که شهيد شوم. اين آرزو را برايم برآورده کن.»

15- شهيد جواد حيدري فرد محل تولد تهران به سال 1333، محل شهادت جزيره مجنون به سال 1362:

«خدايا، به تو پناه مي‌آورم از نفسي که سير نمي‌شود و از دانشي که سود نمي‌دهد، از نمازي که بالا نمي‌رود و از دعايي که به اجابت نمي‌رسد.

[تصویر: 1312185765_1539_6837ada8a3.jpg]


16- شهيد بهنام يوسفي اردبيلي تولد به سال 1343:

«اي معبود من، اي آن که دل‌هاي پاک در لقاي تو مي‌تپد. خدايا، من با تو در شهادت دوستانم و به هنگام بلند شدن ناله‌هاي کودکان مادر از دست داده در بمباران‌هاي دشمن، با تو پيمان بستم و عهد نمودم که تا پايان راه بروم و حال بر پيمان خود وفا کردم. الهي، من به وفاداري و خلوص عمل نمودم، تو نيز مرا بپذير.»

17- شهيد مجيد حاجي محمد زاده اصل محل تولد آذربايجان شرقي به سال 1341، محل شهادت شلمچه:

«الله اکبر، الله اکبر! چه زيبا معلمي هستي و چه مهربان محبت نمودي. من از تو تشکر مي‌کنم که توانستم درس خود را از تو بياموزم و در صحنه عمل امتحان دهم و اين کوچک را به وادي عشق منزلت دادي.»

18- شهيد يعقوب مهدي زاده اصل محل تولد اردبيل به سال 1342، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«خدايا! اگر کمکم نکني، دستم نگيري، چه کنم و به کجا پناه ببرم. من به غير از تو کسي را ندارم، پناهي ندارم و تنها هستم. يا رب! دست اين بنده ناچيز را بگير و نداي او را که از اعماق قلب بر مي‌خيزد، گوش کن و مرا يک لحظه به حال خودمان وامگذار.»

19- شهيد غلامرضا شاه ميرزايي محل تولد اصفهان به سال 1343، محل شهادت کردستان به سال 1364:

«خدايا، به محمد (ص) بگو که پيروانش حماسه آفريدند، به علي (ع) بگو که شيعيانش قيامت به پا کردند و به حسين (ع) بگو که خونش در دل‌ها مي‌جوشد. بگو از آن خون‌ها سروها مي‌رويد و ظالمان سروها را مي‌برند اما باز هم سروها مي‌رويند.»

20- شهيد محمد حسين کاظمي محل تولد اصفهان به سال 1343، محل شهادت شلمچه به سال 1365:

«پروردگارا، جز شراب وصال تو چيز ديگري عطش مرا نمي‌کاهد و جز به ديدار تو چيزي ديگر عشق مرا خاموش نمي‌کند و جز ديدن رحمت تو در اين کار اشتياق مرا سير نمي‌سازد.»